#76 - هممم.

یه سوالى. شما به وجود داشتن خدا اعتقاد دارید؟

اگه تا حالا به این فکر کردید که چرا خدا وجود داره، لطفاً تو کامنتا برام بنویسید که به چه نتایجى رسیدید و چه کتابایى خوندید که قانع شدید.

من دلم میخاد جورى به خدا و وجود داشتنش باور داشته باشم که بتونم ادعا کنم اگه تو یه خونواده و یه کشور مسلمون به دنیا نیومده بودم هم مسلمون میشدم.

میخام اعتقاداتم یه جورى محکم باشن که هیچ زلزله اى نتونه خرابشون کنه.

[دُختَرِ هیولا] [چهارشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۰۹ ب.ظ]

#75 - سد ها پیش رویش... اما راه پیداست!

هِممم..

من انسان خیلى خیلى بى لیاقت و بیشعورى بوده م این چند وقت. و خودم کاملن این موضوعو قبول دارم.

دیشب یهو دستم رفت سمت یه دفترى. "دفتر دیوونه" ى على میرصادقى که توش دیوونگیام -هدفام- رو مینویسم. ینى بهتره بگم که مینوشتم؛ چون الان چند ماهه که چیز جدیدى توش ننوشتم و پاک فراموشش کرده بودم تا دیشب.

اما... دیشب... یهو اومد تو دستم. و یه چیزى وادارم کرد بخونمش؛ از همون اولِ اول. تموم حرفایى که خودم توش نوشته بودم؛ اونایى که میرصادقى نوشته بود؛ همه رو خوندم...

و من برگشتم؛ من به زندگى قبلیم برگشتم! مث قبل بمب انگیزه؛ مث قبل پر از شور و شوق و پر از انرژى واسه تلاش کردن!

 مرسى خدا. مرسى که سعى کردى منِ به درد نخورو از باتلاق بکشى بیرون. کاش میشد بت بگم بیشتر از خودت دوستت دارم؛ اما میدونم که همچین امکانى وجود نداره..!!!

میخام بگم على میرصادقى کسیه که خدا حتمن خیلى دوسش داره. چون به هزاران هزار نفر آدم مثل من کمک کرده که شروع کنن، از یه جایى شروع کنن به تلاش کردن! و لذت بردن از مسیر رو تجربه کنن..!

اگه تا حالا کتاب "سیزده" شو نخوندین، حتمن بخونین! اگه تا حالا همایشاشو نرفتین، حتمن برین! این انسان، آدمیه که سنگ هم با دیدنش لبخند میزنه و انرژى میگیره... چه برسه به یه انسان هدفمند!!!


لینک سایتش اینجاست. میتونید به صورت اینترنتى تمام کتابها و فیلمهاشو تهیه کنید و بلیط همایشاشو رزرو کنید. جمعه همین هفته هم سانس یک و دوى بهترین همایشش برگزار میشه؛ "نقطه سر خط"... که با تمام وجود توصیه میکنم.


+ "آغاز... شوق پرواز... اندیشه ى راز...

سد ها پیش رویش... اما راه پیداست..!"

[دُختَرِ هیولا] [يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۲۰ ب.ظ]

#74 - اگه یه وقت فهمیدین این بى نمک بازیایى که دارم در میارم واسه چیه، حتمن به خودم بگین.

- نازلى میگفت از وقتى مامانش اونطورى شده با خدا حرف نزده. خُب اون حق داره؛ من چى؟!

-دیروز زنگ مشاوره داشتیم. و آقاى ایرجى بهم گفت خیلى پیشرفت داشتى از اول سال. و من در حالى که از درون به خودم پوزخند میزدم که "خسته نباشى دلاور!! پس میخاستى چکار کنى؟ پیشرفت نکنى؟!!" خندیدم. و یجورایى بهش فهموندم که خودم از وضعیتى که دارم راضى نیستم و قد تلاشى که کردم نتیجه نگرفتم و این کاملن از مرحله یکى که دادم معلومه. اما گفت "نمودار رشدت شبیه یه سهمى میشه، من مطمئنم." و نمیدونم چه مرگم بود اما باز پوزخند زدم به خودم.

- یه سِیلِ تدریجى داره همه مونو با خودش میبره و سوال من اینه که "نفر بعدى کیه؟!"

- کارى که این هفته کردم این بود که هر وقت بیکار شدم، دریمِ ایمجین درگونز رو گذاشتم و با تک تک جملاتش زمزمه کردم و بهشون فکر کردم... و تهش اینطورى بودم که، "لعنتى؛ چطور ممکنه تمام افکارى که دارن تو مغزم میچرخن تو یه آهنگ خلاصه شده باشه؟!"

- بى حوصلم. از درون نسبت به همه چى یه حال پوکر فیس طورى دارم. و نمیدونم چرا ولى با اینکه از درون احساس پوچىِ مطلق میکنم، دارم بیشتر بلند تر از همیشه میخندم. شاید با دنیا لج کرده م. شایدم این خنده ها عصبى ن و خودم حالیم نیست..!

- یه کتاب جدید شروع کردم. ها ها ها ها.

- فاطمه دیگه باهام صحبت نمیکنه، منم هیچ علاقه اى به شروع کردن صحبت باهاش ندارم. یه زمونى چقد با هم حال میکردیم!

- کاش نخونین این انرژى منفیا رو. خودمم نمیدونم چه مرگمه.

[دُختَرِ هیولا] [شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۵۴ ق.ظ]

#73 - خالى تر از خَلَأِ کیهان..!

EVERYTHING IS ACTUALLY A MESS
[دُختَرِ هیولا] [چهارشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ق.ظ]

#72 - هلپ! :)))))

اینجانب 72 ساعت دیگر فرصت دارم تا خودم را "ریفرِش" نمایم! اما دقیقن نمیدانم چکار کنم :|
فقط فیلم دیدن و کتاب خوندن به ذهنم میرسه :| سه چهار تا فیلمم گذاشتم دانلود شه ولی میخام یه کار هیجون انگیز تر هم بکنم چون بعدش باید یه نفس درس بخونم واسه مرحله دو! نتیجتن این سه روز باید به بهترین نحو ممکن سپری شن! =)
+ عاقا هر کاری که باهاش حال میکنید، به منم پیشنهاد بدید! :-پر پر زدن واسه امتحان کردن کارای جدید :))
++ اون موقعا که بیکار نبودم تو ذهنم یه لیست بلند بالا از "کارایی که دلم میخاد انجامشون بدم ولی دارم درس میخونم و نمیشه" داشتم که هی بهش اضافه میشد! ولی الان نمیدونم چرا رخ نمی نماید :دی
+++ دلم واسه تا سه بیدار موندن و فیلم دیدن تنگ شده بود. خیلی کار خوبیه لعنتی.
++++ ستاره هاتون روشنه، یه چنتا کامنتم داریم ولی به قدری خستم که الان نمیفهمم چی میگین :D فردا میخونمتون.
[دُختَرِ هیولا] [پنجشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۵۲ ق.ظ]

#71 - اسم ازین با مسما ترم داریم؟!

اسمش ستاره ست. ستاره فروزان.

کارش... انرژى دادن به آدماى اطرافشه

درست همونطورى که ستاره ها به سیاره هایى که دورشون میچرخن، نور و گرما میدن...!!

+ نامبرده طلا دوى ٩٤ المپیاد کشورى نجوم، نقره جهانى المپیاد نجوم ٢٠١٦ هند، و فارغ التحصیل دبیرستان خودمون میباشد.



+ بیکارى قبل مرحله یکه دیگه... هى آدمو وادار میکنه پست بذاره :))

[دُختَرِ هیولا] [چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۴۱ ب.ظ]

#70 - به دعاهاى شما نیازمندیم!!

جهت قبولى در مرحله یک المپیاد نجوم!

فردا ساعت دوى بعدازظهره -___- اگه اون تایم یادم افتادید و دوس داشتید یه دعایى به جانم بکنید که تست غلط نزنم :-"

[دُختَرِ هیولا] [سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۵۳ ب.ظ]
همه ى ما یه موجودِ عمومن سرکوب شده تو وجودمون داریم که نباید بذاریم سرکوب شه وگرنه آدم آهنى میشیم!
موجود درون من یه هیولاى خیلى خیلى کیوت و دوست داشتنى ه
و اینجا، یه صندوق پست ه بین من و هیولاى درونم...
همون هیولایى که زیر تختم زندگى میکنه...!

+ نظرات پستها رو بستم که فکر نکنید مجبور هستید بیاید و واسه تمام پستهام نظر بذارید...
اما اگه حرفى داشتید، موستونو بکوبید رو دکمه "حرفى بزن" و حرفى بزنید :))
Designed By Aylar                                    Script writing by Erfan Powered by Bayan