ثابتِ موقت!

از این به بعد روى یه سرى پستهام رمز میذارم. اگه رمزو میخواین یه کامنت بهم بدین که بدمش بهتون:)
[دُختَرِ هیولا] [دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۳۷ ب.ظ]

#87 - The ones that love us never really leave us...

هرى رو درک میکنم. چسبیدنش به تموم وسایلایى که از پدر و مادرش، سیریوس و دامبلدور به جا موندن، و اشتیاقش رو به شنیدن خاطرات جدید درباره شون.
آدم وقتى عزیزشو از دست میده، فقط دنبال یه راهه که حس کنه اون هنوز زنده ست-حتى به اندازه یه خاطره که خیلى سریع از ذهنش رد بشه...
درست مثل گول زدن خودت میمونه، اینکه بگى هِى! اون هنوز کامل از پیشم نرفته... هنوز یه تیکه از وجودش اینجاست؛ یه تیکه از آیینه ایکه اون روز بهم داد! اون یه روزى با دستاى خودش اینو لمس کرده..! و بعد یهو عقل سلیم مث یه سیلى میخوره تو صورتت که فکرات مربوط به گذشته ن و اتفاقات جدیدى افتاده، و باور کنى یا نکنى اون دیگه نیست!
و جدى میگم؛ این احساس آدمو از درون میکُشه! حقیقت تلخ مث موریانه از درون میجودت، و زیر لبش زمزمه میکنه،، کور خوندى... من هنوز از فکر و خیالاى تو قویترم...

پ. ن.: از نتایج فکر و خیالهاى بعد از یه دور دیگه دیدن با دقت تر هرى پاتر...
[دُختَرِ هیولا] [جمعه, ۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۱۴ ب.ظ]

#86 و چقد برا تحویل پروژه هاى دوتاییمون،حرص خوردناى دوتاییمون واسه کاراى کارسوق،نامه بازیامون تو اون دفتر بنفش پاپکوعه و شونصد تا چیز دیگه که محدودیت کاراکتر تو عنوان پست کفاف نمیدن نام ببرم،دلتنگم.

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
[دُختَرِ هیولا] [پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۰۲ ق.ظ]

#85 - نود و شیش پشت دره:)

خیلی دیره ولی از یه لحاظی هنوز تو سال نود و پنجیم. هنوز چند دیقه مونده!

من میخاستم یه متن بلند بالا براتون بنویسم ولی تو این شلوغیای امروز، نشد لپتاپ باز کنم. واسه همین به همین حد اکتفا میکنم و امیدوارم حق مطلبو ادا کنه.:|


سلام
نمیدونم تویی که داری اینو میخونی، خواننده خاموش وبلاگ منی یا روشن (!)
نمیدونم نوشته هامو،خودمو دوست داری یا نداری
ولی من دارم:)
سالی که گذشت،گذشت
چه به بهترین شکل چه به بدترین شکل
هرچی اتفاقِ بد و ناراحتیه بزار پشتِ درِ سالِ ۹۵ و درِ سالِ ۹۶ رو با یه لبخندِ خوشگل که صورتِ نازتو نازتر میکنه باز کن و بگو: امساااال سالِ منه لعنتی هیچیم نمیتونه خرابش کنه!
با دوستای قدیمیت که قهری آشتی کن و کاری کن که بفهمن همیشگین:)
با دوستای جدیدت خوش باش و قدرشونو بدون...
زندگی رو در آغوش بگیر و یه بار تصمیم بگیر که دوسش داشته باشی و ازش کینه به دل نگیری

بهترین سالای زندگیتو از همین امسال رقم بزن
از همین امسااال! 💫💥

سال نوت مبارک:)

[دُختَرِ هیولا] [دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ب.ظ]

#82 - و دردا ب حال آن اصفهانى اى که میخاهد المپیاد نجوم بخواند:||

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
[دُختَرِ هیولا] [دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۴۲ ق.ظ]

#81 - دو قدم مونده تا بهار...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
[دُختَرِ هیولا] [دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۲۹ ق.ظ]

#80 - لطفاً وا بده نود و پنج عزیز؛ فهمیدیم تو هم بلدى آدماى خوبو ازمون بگیرى:))

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
[دُختَرِ هیولا] [چهارشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۳۷ ب.ظ]

#79 - چرا سرگردونى؟ - خیره شدم!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
[دُختَرِ هیولا] [جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۲۴ ب.ظ]
همه ى ما یه موجودِ عمومن سرکوب شده تو وجودمون داریم که نباید بذاریم سرکوب شه وگرنه آدم آهنى میشیم!
موجود درون من یه هیولاى خیلى خیلى کیوت و دوست داشتنى ه
و اینجا، یه صندوق پست ه بین من و هیولاى درونم...
همون هیولایى که زیر تختم زندگى میکنه...!

+ نظرات پستها رو بستم که فکر نکنید مجبور هستید بیاید و واسه تمام پستهام نظر بذارید...
اما اگه حرفى داشتید، موستونو بکوبید رو دکمه "حرفى بزن" و حرفى بزنید :))
Designed By Aylar                                    Script writing by Erfan Powered by Bayan